مغز کله آخرین ترانه انتشار سرگرمی افشین یداللهی

مغز کله: آخرین ترانه انتشار سرگرمی افشین یداللهی سرگرمی هزار و یک شب عاشقانه ها

گت بلاگز اخبار فرهنگی و هنری می‌خواستم از داعش بگویم… / حاتمی‌کیا

میلیون‌ها دلار، چند فیلم فاخر و کاریکاتوری به قلم کهنه‌سرباز سفر به شام، امپراتور جهنم، تنگه ابوغریب، سرو زیر آب و لاتاری فیلم‌های جریان موسوم به سینمای ارزشی ج

می‌خواستم از داعش بگویم... / حاتمی‌کیا

حاتمی کیا: می خواستم از داعش بگویم…

عبارات مهم : سرباز

میلیون ها دلار، چند فیلم فاخر و کاریکاتوری به قلم کهنه سرباز سفر به شام، امپراتور جهنم، تنگه ابوغریب، سرو زیر آب و لاتاری فیلم های جریان موسوم به سینمای ارزشی جشنواره هستند

درباره جشنواره سی وششم یکی از مهمترین نکاتی که گفته می شد، این بود که این جشنواره محل درخشش سینمای ارزشی خواهد بود و می دانیم و می دانید که تعریف دوستان از سینمای ارزشی چه تعریف کاهنده و حداقلی بوده و هست. در حقیقت در این سینما؛ سینمای ارزشی یعنی سینمای دفاع مقدس و حکومتی؛ و بقیه فیلم ها یک سر بی ارزشند! و اتفاقا با همین تعریف هم بود که می گفتند هنگامی که حتی با چنین تعریفی نیز اکثریت فیلم های جشنواره را فیلم های دفاع مقدسی تشکیل می دهد، بعد طبیعی است اگر از نظر کیفی و استانداردی نیز بلوغ این نوع سینما را شاهد باشیم.

به هرحال؛ با مروری بر فیلم هایی که قرار بود در ١٠ روز جشنواره نمایش داده شود، گفته می شد که این جشنواره محل جلوه و اوج گیری سینمای دفاع مقدسی و ارزشی خواهد بود؛ که زیاد محصولات این نوع سینما را اوج تهیه کرده هست. حالا در ششمین روز جشنواره درحالی که تقریبا تمام فیلم های جشنواره به نمایش درآمده است و تصویر العمل ها و بازتاب های تماشاگران به فیلم ها را دیده ایم، شاید بتوان این ادعاها یا توقعات را در بوته نقد گذاشت و دید آیا واقعا سینمای دفاع مقدس جشنواره امسال موفق بوده؟ آیا رضایت تماشاگران را حاصل آورده؟ آیا به اندازه و میزان دلارهایی که هزینه ساخت این فیلم ها شده است (تعجب نکنید! چند فیلم در این بین هم اندازه با پروژه های نه چندان کم خرج آمریکایی هزینه کرده اند!) این فیلم ها می ارزند؟

می‌خواستم از داعش بگویم… / حاتمی‌کیا

در نگاهی به فهرست فیلم های جشنواره، فیلم های سفر به شام ابراهیم حاتمی کیا، امپراتور جهنم پرویز شیخ طادی، سرو زیر آب محمدعلی باشه آهنگر، ابوغریب بهرام توکلی و البته لاتاری محمدحسین مهدویان را می توان محصولات سینمای ارزشی و دفاع مقدسی جشنواره نامید که البته از نظر دیدگاهی طیف وسیعی را مشمول بر می شوند که از نوعی روشنفکری دینی در فیلم باشه آهنگر تا توجه به نگرانی های دلواپسان در لاتاری مهدویان را دربردارند. البته این که نام لاتاری را با وجود تمام تأکیدها و اصرارهای کارگردان به این که فیلمی اجتماعی ساخته و هیچ منظور سیاسی نداشته در میان این فیلم ها می آورم اتفاقی نیست؛ که دم خروس کاملا واضح و روشن دیده می شود و نمی توان ادعاهای کارگردان را جدی گرفت؛ چنان که خیلی های دیگر هم جدی نگرفته اند و حتی روزنامه ای در این مورد نوشت: باز دم محمدحسین مهدویان گرم که نگذاشت زیاد از این سر کار برویم و به او دلخوش باشیم.

این که هنرمندی آن قدر زرنگ باشد که هم جهت آقای روحانی فیلم تبلیغاتی بسازد و در دیدار با ریاست محترم جمهوری ژست مظلومان را بگیرد و بگوید: من داشتم جهت یک دولت مستقر فیلم می ساختم ولی فضا طوری بود که انگاری در یک منزل تیمی مشغول فعالیتم و چندماه بعد با یکی از مخالفان آقای روحانی همکاری کند تا فیلم سینمایی اش را جلوی دوربین ببرد، خیلی هم چیز عجیبی نیست.

میلیون‌ها دلار، چند فیلم فاخر و کاریکاتوری به قلم کهنه‌سرباز سفر به شام، امپراتور جهنم، تنگه ابوغریب، سرو زیر آب و لاتاری فیلم‌های جریان موسوم به سینمای ارزشی ج

در این سال ها از این چیزها کم ندیده ایم، ولی فیلمساز محترمی که در عنفوان جوانی به بهروز افخمی تأسی می کند، دیگر باید دعوی استقلال و این حرف ها را بگذارد در کوزه و آبش را بخورد و این را هم بفهمد که میان رندی و مردرندی تفاوت بسیار هست. فکر می کنم این جملات توانسته باشد تمام مطلب را راجع به مهدویان انتقال دهد؛ نه؟!

امپراتور جهنم نیز جز یک کاریکاتور تکراری در مایه های فیلم قبلی کارگردانش شکارچی شنبه نیست. سرو زیر آب را ندیده ام، ولی گفته می شود فیلم خوبی شده است و البته اگر مبنای این نظر فیلمی چون ملکه باشد، به جرأت می توان به این ساخته محمدعلی باشه آهنگر امید بست. ابوغریب بهرام توکلی هم انگار که فیلم بدی نشده. فیلمی راحت و سالم و سرراست که حتی توانسته رضایت مجید مجیدی را نیز جلب و کاری کند که این کارگردان به شرف توکلی درود فرستد که چنین فیلمی ساخته: درود به شرف بهرام توکلی، با این که در جنگ نبوده ولی با یک تصویر حماسی جنگ را روایت و مظلومیت و خلوص فرزند های جنگ را به خوبی تصویر کرده هست. تنگه ابوغریب یکی از عالی ترین فیلم های جشنواره هست. ممکن است گفته شود فیلم قصه ندارد یا شخصیت ها جا نیفتاده هست، ولی با وجود اینها بخشی از حقیقت جنگ را ثبت می کند که جهت خیلی ها مغفول مانده است و قهرمانان این فیلم همه فرزند های جنگ هستند.

سفر به شام
با تمام این موارد، ولی سفر به شام مهمترین فیلم ارزشی امسال هست. فیلمی پرهزینه و عظیم که قرار بود اثری فاخر باشد راجع به فجایع و جنایاتی که داعش انجام داد و می دهد. زنگ خطری راجع به توحش عریان تکفیری ها؛ و البته دست مریزادی به مدافعان حرم. به عبارت بهتر، می توان گفت که فیلم حاتمی کیا با آن بودجه و هزینه های کمرشکن و اعجاب آورش شاید کنجکاوی برانگیزترین فیلم جشنواره بوده و هیچ بعید نیست درنهایت هم گروه تحریریه سایت ها را درو کند؛ این از این. بله؛ این فیلم بارها و بارها به اکران فوق العاده رسیده؛ بارها و بارها صف برایش تشکیل شده؛ بارها و بارها فلان و بیسار کار در موردش به انجام رسیده و …؛ به همان علت و البته همان گونه که در سینما ملت نیز کنجکاوی عظیم و عجیبی جهت تماشای این فیلم وجود داشت، ولی آیا سفر به شام توقعات را برآورده کرد؟ حداقل این که آیا توانست انتظاری را که حاتمی کیا از خود داشت، برآورده کند؟

ابراهیم حاتمی کیا در جلسه پرسش و پاسخ فیلم سفر به شام در مورد ساخت به وقت شام گفت: فکر می کنم سال ٦٥ بود، ٣١ سال پیش که نخستین فیلم خودم «هویت» را ساختم. درست با عملیات کربلای ٥ مصادف بود و من باید کنار فیلم می ماندم و دوستانم رفتند منطقه و به من خیلی سخت گذشت. بعد از فیلمبرداری، رفتم منطقه که بعضی از دوستانم در عملیات شهید شدند. این را به این جهت می گویم که فیلم به وقت شام را یک سرباز ساخته، من خودم را سرباز این نظام و کشور می دانم و همچنان دلم می تپد جهت فرزند هایی که جهاد می کنند. سوالاتی که خواهد شد، فنی است ولی من را یک سرباز بدانید که همانند همان عملیات دوست داشتم با آن فرزند ها باشم و اسمم را هم در تیتراژ نخستین فیلمم نزدم و دوست داشتم مانند آنها گمنام می ماندم که نشد و ٣١ سال است که ماندیم.

می‌خواستم از داعش بگویم… / حاتمی‌کیا

با این که حاتمی کیا تلاش دارد با چنین سخنانی، با ساختن دوقطبی سیاسی، مخالفان فیلمش را در موضع ضعف قرار داده و جلوی ابراز عقیده آنها را بگیرد، ولی حتی با چنین استراتژی ای هم نمی تواند این توصیه را نادیده بگیرد که سفر به شام یک فیلم واقعا بد هست؛ بدتر از آن که بتوانی تصورش را بکنی. تلفیقی از یک سری فیلم های متفاوت که درنهایت در کنار هم قرار بوده نذر یا حتی وظیفه فرهنگی «سرباز نظام» را که البته زمانی در موج مرده درخواست درجه ژنرالی می کرد، ادا کند، ولی نتوانسته. فیلم با یک ماشین مضحک به شکل و قیافه مدمکس شروع می شود که قرار است در میان مردم منفجر شود، ولی آن قدر معطل می کند، در کوه و بیابان قیقاج می رود و… البته با این نشانه شریف که برادران مدافع وقت کنند آن را مورد نشانه قرار دهند که از آن صحنه چیزی حاصل نمی آید.

بعد از چند دقیقه دو رفیق هم سن و سال با بازی هادی حجازی فر و بابک حمیدیان را می بینیم و سپس از زبان یکی ارزش می شنویم که اینها پدر و پسرند؛ و لابد چون سرباز نظام گفته اینها پدر و پسر باشند و البته عقیده داشته بودجه بیت المال را باید گذاشت جهت ترقه بازی در جهت منهدم کردن داعش و جهت سوسول بازی هایی چون گریم و مسائلی از این دست نباید بودجه را هدر داد، باید حرف او را باور کنیم.

میلیون‌ها دلار، چند فیلم فاخر و کاریکاتوری به قلم کهنه‌سرباز سفر به شام، امپراتور جهنم، تنگه ابوغریب، سرو زیر آب و لاتاری فیلم‌های جریان موسوم به سینمای ارزشی ج

بعدتر یک فیلمساز هالیوودی بلژیکی الاصل می بینیم که با اطوارهایی غریب از ابتدا تا آخر فیلم دارد فیلم می سازد؛ یک هیبت اسطوره ای موسرخ می بینیم که چقدر با تعریف کاریکاتوری از دجال شباهت دارد و این جا وسط یک روایتِ قاعدتا واقع نما سر و کله اش پیدا شده است و باید باور کنیم همان یارو چچنی هست؛ زنی را می بینیم که پفک که می خورد ناگهان تمام سر و صورتش نارنجی می شود و در ادامه هم پیش از انجام عملیات انتحاری می نشیند و یک دل سیر یک ترانه راک را گوش می کند که خواننده اش خودش است و می فهمیم که او یک سوپراستار راک بوده و البته در ستایشش می گویند صدای تمام دل شکستگان و ته خط رسیدگان دنیا بوده که حالا آمده به سودای بهشت در صفوف داعش جنگیده و حالا می خواهد هواپیمایی را به برج هایی در خاورمیانه بزند.

راستی؛ گفتم هواپیما؛ هواپیمایی می بینیم که موتورش آتش می گیرد و این صحنه جوری اجرا می شود که انگار این اتفاق در یک کارتون از نوع انیمه های درجه چند ژاپنی رخ داده و در آخر هم پرواز قفس های اسرا را در آسمان داریم که از کیفیت اجرایش نگوییم بهتر هست. البته بخشی از این پرسشها شاید به علت جلوه های خاص باشد که راجع به نارضایتی حاتمی کیا و تأکید و اصرارش روی اجرای مجدد آن در این روزها شنیده ایم، ولی حتی اگر بنا را بر همین نیز قرار دهیم، باز هم نمی توان رویکردهای راحت انگارانه کارگردان و نویسنده را در ترسیم آدم ها و فضاهای فیلم نادیده گرفت. ابراهیم حاتمی کیا در جلسه پرسش و پاسخ فیلم، ولی راجع به جلو ه های خاص ضعیف فیلمش می گوید: این بضاعت سینمای کشور عزیزمان ایران است و من افتخار می کنم که فرزند های ایرانی این فیلم را ساختند و یک دلار هم خرج فیلم در خارج از کشور عزیزمان ایران نشده و ما تمام توانمان را جهت فیلم گذاشتیم. من چنین حسی ندارم که بخش هایی از این فیلم به بازی های کامپیوتری شباهت دارد. من ترجیح می دهم که از فرزند های ایرانی متخصص استفاده کنم حتی اگر عده ای طعنه هایی بزنند.

می‌خواستم از داعش بگویم… / حاتمی‌کیا

حاتمی کیا راجع به شیوه پرداخت به عنوان داعشی ها نیز گفت: من یک روز کل گروه را جمع کردم و گفتم همگی باید فیلم هایی را که داعشی ها تهیه و منتشر کردند، ببینیم، به خصوص صحنه هایی که در آب خفه می کنند و جنایت هایی که می کردند. واقعیت این است که جریان داعش ترکیبی که دارد بشدت اگزجره است و آن فیلم ها را هم ببینید، همین هست. من با داعش زندگی نکرده ام که ببینم دقیقا چگونه هست. قطعا وهابی نیستم. تلاش کردم با داعش وارد گفت وگو شوم. حاتمی کیا راجع به آخر داعش و جایگاه فیلم در آینده نیز گفت: داعش به آسانی قابل از بین بردن شدن نیست و آنها تنها زمین را از دست داده و به سمت لیبی و بعضی از کشورهای آفریقایی کشیده شده است اند و این چیزی نیست که تمام شود. این را من بگویم که فیلم هرچه سریعتر آماده شد. سر پیش تولید آشکارا بحث بود که فیلم نباید خرداد کلید بخورد و عقب تر برود. واقعا چهارماه جهت فیلمی که دو هزار و ٤٠٠ پلان دارد، کم است و شبانه روز کار کردیم و تلاشم این بود که فیلم آماده شود. تصورم این بود که از داعش تا حرفش هست، اثری بسازم.

یکی از انتقاداتی که به سفر به شام وجود دارد، رویکرد عریان این فیلم به خشونت است که به عنوان نمونه در صحنه سر بریدن اسرا به وسیله داعش به خوبی دیده می شود. ابراهیم حاتمی کیا ولی این انتقاد را وارد نمی داند و می گوید: من در زندگی سر یک مرغ را هم نبریده ام و تنم می لرزید که باید در فیلمی که ساخته ام چنین صحنه ای را نشان دهم. تحت فشار زیادی بودم، ولی چه کنم که این خشونت را در اینترنت دیده بودم. تلاش ام این بود که فیلم خشن نسازم.
یکی دیگر از انتقاداتی که در جلسه پرسش و پاسخ فیلم، حاتمی کیا باید پاسخ می داد، این بود که آیا در پنج، شش فیلم اخیر حاتمی کیا با قهرمانان آثارش چندان نمی توان ارتباط برقرار کرد و این قهرمانان از سوی نسل تازه پذیرفته نمی شوند؛ که این کارگردان در این مورد گفت: من با جوانان جلسه دارم و از تمام فیلم هایی که می گویید، می بینم. یک جوان ایرانی از روسیه این قدر برایش محتوای فیلم مسأله شده، به من خبر داد. نظام ٤٠ سال است جلو می رود و همه سر جایشان هستند و فقط من جایم عوض شده است است؟ همه دارند پرچم هایشان را زمین می گذارند و من فقط پرچم را اوج نگه می دارم. با حاج قاسم دیدار کردم و گفتم آیا نمی گذارید ما برویم سوریه را ببینیم، هرچند می دانم خطر دارد.

در جشنواره دو سال پیش به ما متلک گفتند که آیا نمی روی به سوریه؟ می گویند گم شو برو سوریه. تف به این زبان ها که این سخنان را به زبان می آورند. من هم علاقه دارم در کنار آنها باشم و با آنها جلو بروم. همه این پرسشها جمع و به فیلم به وقت شام منتهی می شود. ما هرچه داشتیم در چله خودمان گذاشتیم و پرتاب کردیم. شما را به خدا از این فرزند ها که بودند بپرسید. هنگامی که نمی پرسید، من فکر می کنم که شما نمی دانید که داعش دارد سمت ما می آید و به چندقدمی منزل هایمان رسیده است.

فارغ از این کمبودها و انتقادات و البته پاسخ ها و توجیهات ابراهیم حاتمی کیا؛ در نهایت، در خوش بینانه ترین نگاه ممکن، سفر به شام را می توان فیلمی بلندپروازانه به شمار آورد که به هیچ وجه نتوانسته به سطح آرزوهای سینمایی حاتمی کیا برسد و یک بار دیگر تأکید می کند جهت ساخت یک فیلم خوب بیش از این که بودجه و امکانات نیاز باشد، ایده و فکر خوب نیاز است و این درسی است که حاتمی کیا باید از روزهای آژانس شیشه ای خوب به یادش مانده باشد.

روزنامه شهروند

واژه های کلیدی: سرباز | فرزند | سینمای | جشنواره | جشنواره | سینمایی | فیلم حاتمی کیا | ابراهیم حاتمی کیا

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz